و تقديم ابواب سياست جز بر قانون معدلت راست نيايد ، كه لا ملك الا بالرجال و لا رجال الا بالمال و لا مال الا بالعمارة و لا عمارة الا ( بالعدل بالسياسة « 1 » ) .
و محترفه و اهل اسواق را از تحمل اعباء مشاق محفوظ گرداند ، تا كارهاى خلايق كه بنفس خويش مباشر آن نتواند بود فرو نماند .
و طوايف حشم و ابناء « 2 » متجنده كه نگهداران حريم دولت مملكت « 3 » و حافظان حوزهء ملكند - باندازهء ايشان در ثبات قدم بندگى و حق « 4 » خدمت - مراعات بواجب و رعايت جانب لازم دارد ، و همگنانرا بخوش سخنى و گشادهرويى بندهء مطواع و چاكر مخلص خويش گرداند ، كه دوستى مخدوم « 5 » جز بلطف معاشرت و مراعات زبان در دل خدمتكار جاى نگيرد ، ليكن وجهك بشا و كلامك لينا تكن احب اليهم ( من من « 6 » ) يعطيهم الذهب و الفضة ، و اتفاق كلمهء ايشان در تشمر خدمات دولت و توفر بر تحرى رضاى يكديگر حاصل دارد ، و بتسارع « 7 » و تجاذب « 8 » و مكاشحت « 9 » و مكاوحت « 10 » ايشان - كه از آن خللهاى بزرگ خيزد و باستظهار آن خصمان چيره شوند - همداستان نباشد ، كه در عهود سالفه هر فساد كه بحريم ملك « 11 » راه يافته است تباشير « 12 » آن از مداحات « 14 » كبرا و معادات امراى حشم بود « 15 » يك با ديگر ، و نص قرآن مصدق اين مقال و محقق اين حال « 16 » ، عند قوله تعالى
وَ لا تَنازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ رِيحُكُمْ
« 17 » ، و اصحاب ديوان را بگويد تا مواجب « 18 » بر ايشان موفر دارند و از وجوه معتاد بوقت تمامت برسانند ، و از ظلم بر رعيت مستغنى گرداند « 19 » ، و در وقت اثبات و اطلاق و اعطا و انفاق بنفس « 20 » خويش استعراض لشكر و استكشاف حال هريك واجب شناسد ، و هركس را درخور مواجب ( چهارپاى و سلاح « 21 » ) بواجب طلب كند ، و بر اقتداء اقتضاء « 22 »
هامش
( 1 ) بالسياسة و لا سياسة الا بالعدل .
( 2 ) و افراد .
( 3 ) ظ ، زايد است .
( 4 ) ضا ، قدم .
( 5 ) خداوندگار .
( 6 ) ممن .
( 7 ) ظ ، و بتنازع .
( 8 ) ش ، كشمكش .
( 9 ) ش ، مخاصمت .
( 10 ) ش ، مقاتله و مشاتمه .
( 11 ) ملكى .
( 12 ) ش ، اوايل .
( 14 ) ظ ، مداجات ( بمعنى دشمنى پنهان و نفاق ) .
( 15 ) بوده است .
( 16 ) ضا ، است .
( 17 ) ش ، نيروى شما .
( 18 ) ضا ، ايشانرا .
( 19 ) ظ ، گردانند .
( 20 ) نفس .
( 21 ) سلاح و چهارپاى .
( 22 ) ظ ، مقتضاى .