بسپاريم ، و آن جماعت را بواسطهء حسن اشفاق و مكارم اخلاق آنكس در ظل رأفت و كنف عاطفت خويش آريم .
و اگرچه در استرعاء اين مصلحت و استحفاظ اين امانت عادت معهود و سيرت محمود آنست كه همگنانرا از دورونزديك و ترك ( و تاجيك درين « 1 » ) اختصاص مساوات حاصل باشد ، و اين وظايف عواطف ( بجملگى طوايف « 2 » ) بر عموم شامل ، و اما چون طايفهء از خلايق بخدمات لايق مواظبت او راد دعا و ايراد ثنا « 3 » از قديم باز متكفل بوده باشند و بمزيت وسيلت « 4 » تمام و ذريعتى مؤكد متوسل ، حق اين وسيلت را در حق اين « 5 » رعايا رعايت ( كردن و آثار آن مزيت « 6 » ) از مزيد عنايت در بارهء ايشان پديد آوردن لايق معدلت پادشاهانه و موافق موهبت ملكانه باشد ، خصوصا كه مسكن آن طايفه از اطراف ممالك طرفى باشد در ميان خصمان فتاده ، و مقام آن مسلمانان در حدود پادشاهى ثغرى باشد در دهان « 7 » كافر ستان نهاده ، از راه « 8 » احتياط و تحرز آن را بزيادت « 9 » اختصاص و تميز واجب و متعين .
خطهء جند « 10 » لا زالت بفضل اللّه محروسة و رايات الاعادى عنها منكوسة از امهات بقاع اسلام و ملت و معظمات ديار ملك « 11 » و دولت است ، و در بحر « 12 » كفار هيچ ( ثغر محكم « 13 » و هيچ شهر ) معظمتر از آن نيست ، و در اول وهلت و ابتداء حالت و آغاز دولت ما - كه هنوز روايح عواطف يزدانى را اول تنسم بود و بلبل اقبال كامرانى را « 14 » آغاز ترنم و شجرهء « 15 » دولت نهال و قمر قدرت هلال و چشم روزگار بر ظهور فضل كردگار و دل مملكت در اضطراب انتظار - منبت « 16 » و مغرس نهال اقبال « 17 » و منشأ و مبداء دولت قاهرهء ما « 18 » بوده است ، و ما تصرف آن « 19 » ولايت را
هامش
( 1 ) و تازيك در .
( 2 ) جملگى طوايف را .
( 3 ) ثنا را .
( 4 ) و سيلتى .
( 5 ) آن .
( 6 ) فرمودن و اثر آن مزين ( مزيد ظ ) قربت .
( 7 ) دهن .
( 8 ) و از راه .
( 9 ) زيادت .
( 10 ) چند .
( 11 ) و ملك .
( 12 ) كذا و ظاهرا ثجر است و ثجر بر وزن فلس بمعنى اوساط و واحد آن ثجرة است و ابتداى محلى را كه دره يا تنگناى جبال روى بوسعت مىنهد ثجرة گويند .
( 13 ) ثغرى محكمتر و شهر .
( 14 ) و كامرانى را .
( 15 ) و شجر .
( 16 ) مقدم و مثبت .
( 17 ) ضا ، و مغرس ( معرس ظ ) حشم منصور .
( 18 ) سا ،
( 19 ) اين .