سبكسارى « 1 » ) دارد ( و نتيجهء خرد را بيروز و عقل خويش را به كار كن « 2 » ) ، ( شعر )
گرچه باشى ز غم به آتش تيز * خرمن صبر را مده بر باد
ورچه كارت بجان رسد ز عنا * رنج بر دل نه و مكن فرياد
كه ز فرياد غم نگردد كم * بر سر « 3 » دشمنت شود دلشاد
آخر در لافگاه مردان خاطرت چنين دعوى كرده است
لئن صرفتنى عن مناى و نيلها * صروف عرتنى ليس يكنفها حد
فساعد جدى لا يطور به ونى « 4 » * و صارم عزمى لا يخون له حد
فان علينا الجد فى طلب العلى * و ليس علينا ان يساعدنا الجد
و بروزنامهء « 5 » محررداران « 6 » و در نگارخانهء « 7 » مصور گردان كه شادى و راحت در دنياى اغبر كبريت احمر است ، تا « 8 » نقش بند ازل از تصوير وجود ايشان فارغ بود ( و با هم « 9 » ) بعهد قديم قدم در راه عدم نهادند و از هردو نام ماند چو سيمرغ و كيميا ، در جستجوى آن تكاپوى كردن و انديشهء انكساب « 10 » آن در ضمير آوردن از خيالات فاسد و آرزوهاى محال باشد ، و با سوداى اعادت عمر سابق قرون « 11 » سالف در يك قران « 12 » افتد ، و من ورائهم برزخ الى يوم يبعثون ، و طبيعت روزگار بر بدسازى و لئيمنوازى مجبول است ، ( احراز را از اعادت او « 13 » )
هامش
( 1 ) از اين عبارت كلماتى افتاده و آن را مىتوان بدينگونه حدس زد : موجب سبكبارى نشود و عنوان سبكسارى دارد .
( 2 ) اين عبارت را با در نظر گرفتن طرز تصرفات و تحريفات ناسخ ميتوان بدينگونه حدس زد : و عقل خويش را پيروى و نتيجهء خاطر خود را به كار كن .
( 3 ) ظ ، بر سرى ( بمعنى علاوه بر آن ) .
( 4 ) ش ، سستى و ناتوانى .
( 5 ) ظ ، بدون واو و ( بر روزنامه ) و مضاف بكلمهء از قبيل ( اعمال ) بوده است .
( 6 ) ظ ، دار .
( 7 ) ظ ، مضاف بكلمهء از قبل ( آمال ) بوده است .
( 8 ) ظ ، يا .
( 9 ) ظ ، و يا با هم .
( 10 ) ظ ، اكتساب .
( 11 ) ظ ، و قرون .
( 12 ) ش ، بكسر اول ريسمان و مهار و رشته است و اگر قرن بر وزن چمن بخوانيم مناسبتر است زيرا قرن بمعنى ريسمانى است كه بوسيلهء آن دو شتر را بهم بندند .
( 13 ) ظ ، احرار را از عادت او .