توقيع مزيد تحقيق يابد ، ( و الاراء مشرفه كه « 1 » ) باوّل فكرت نظر باواخر اعمال اندازد ، و هم در فاتحهء كار بتدبير عاقبت پردازد ، و لكل جواد كبوة .
حاصل الأمر بعد از آنكه چند كرّت اختلاف رسولان اتفاق افتاد و عهود و ايمان كه بناء اركان ايمان است در ميان آمد و فرمان « 2 » خدايگانى برفتن جمعى از بندگان كه من كهتر يكى از ايشان بودم در آن بقعهء مبارك لا بارك الله فى طولها و عرضها صادر گشت ، و قضاء مبرم - كه مرغ را از اوج هوا پروازكنان سوى دام آورد و ماهى را از قعر دريا دندانكنان بساحل فنا اندازد و ما را « 3 » از مأمن سوراخ بسر دوان سوى شارع خطو « 4 » راند - متقاضى قضاء « 5 » نفاذ آن فرمان شد ،
وَ كانَ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيراً ، *
و
كانَ ذلِكَ فِي الْكِتابِ مَسْطُوراً ، *
و اذا اراد الله بعبد خيرا ( الأية ) ،
وَ إِذا أَرادَ اللَّهُ بِقَوْمٍ سُوْءاً
( الأية ) .
چنان كه « 6 » گفتم كه امضاء آن « 7 » عزم از حزم درست « 8 » و رفتن درين خطه خطرى بزرك را محتمل ، و زيادت « 9 » آن تركترك مصلحت را شاملتر بود ، به زور مصانعت او فريفته نبايد شد ، و بتعبيهء تهيئه « 10 » كه مىسازد جادهء صلاح رها نبايد كرد ، و تمنى « 11 » كه شيطانوار مىكند عدم التفات بايد زد « 12 » ، و اعتماد « 13 » آنكه هدنه كرده است و حسن ؟ ؟ ؟ و سر « 14 » بجاى آورده خويشتن در كام اژدها و دام بلا نشايد نهاد ، و لا تلقوا بايديكم الى التهلكة ، كه اگر ( حيلت حيلتگر بدارد ضايع فروگذارد « 15 » ) و لؤم ظفرى كه به دو لايق است كار بندند « 16 » چون مرغ پاىبسته بدام آن شرير پاىبند شويم ، و چندانكه سر بر قفص زنيم روى خلاص نيابيم ، چه گشاد كمين از مكمن قدر « 17 » كه اخفاء آن ميسر نگردد ،
هامش
( 1 ) ظ ، و الا آراء مشرفه .
( 2 ) ظ ، فرمان .
( 3 ) ظ ، و ما را .
( 4 ) ظ ، خطر .
( 5 ) ظ ، زائد است .
( 6 ) ظ ، چندانكه .
( 7 ) ظ ، اين .
( 8 ) ظ ، دور است .
( 9 ) ظ ، و زيارت .
( 10 ) ظ ، و تهيئه .
( 11 ) ظ ، و بتمنى .
( 12 ) ظ ، بايد نمود .
( 13 ) ظ ، و باعتماد .
( 14 ) كذا و شايد توسلى باشد .
( 15 ) ظ ، جبلت حيلت كه دارد ضايع فرونگذارد .
( 16 ) ظ ، كار بندد .
( 17 ) ظ ، غدر ( و بعد از اين كلمه عبارتى افتاده است ) .