و داعى « 1 » فكرت و حيرت را كامروا گردانيده « 2 » و از حريم سياست ملكانه شعب « 3 » سينهء مخالفان مسرعان رعب و هراس شد و آمد گرفتند و بر قانون معتاد و رسمى « 4 » مألوف كه بهركجا عنان مبارك معطوف گردد فتح و نصرت با راى و رايت همايون مقرون باشد صباح نجاح هم از مطلع كار روى نمايد « 5 » سنة الله التى قد خلت من قبل و لن تجد لسنة الله تبديلا ، منگلى تكن چون راه فرار بسته ديد و وجه قرار متعذّر متضرّع « 6 » و زارى را سپر تير بلا ساخت تا از نكايت شمشير خسروانه ( بحساسهء زفان « 7 » ) كه باقى داشت دريابد « 8 » ، و آن كيست كه سياست خدايگانى ابروى انتقام فراهم كشند « 9 » و گرنج « 10 » هيبت در پيشانى آورده چشم خشم بر وى اندازد و روى قهر به دو نهد كه نه لب به خواهش بگشايد و دندانكنان « 11 » رخسار خاك ببوساند « 12 » و چون كمال پاكدينى و خوب اعتقادى پادشاهانه ساخت « 13 » و انواع « 14 » چاپلوسى و دمدمه و دروغ مدد آن گردانيد ، از آنجا كه شمول رحمت و فيضان رأفت خداوند عالم خلد الله « 15 » است هينون لينون « 16 » خواست كه با كمال « 17 » قدرت دنيوى تا اجر « 18 » سعادت اخروى مشفوع گرداند ، اذا ملكت فاسجح را كار بست ، و عفو قدرتآميز را از متممات محاسن اخلاق ساخت ، و جرايد جرايم آن منافق را به آب مغفرت فروشست ، و جناح اغماض ظاهر و مبسوط گردانيد ، و اعزاز و نوازش « 19 » كه آن ناشايسته شايستگى آن نداشت ارزانى فرمود ، و با كمال پيشبينى و دورانديشى و امعان نظر در عواقب امور ازين دقيقه غافل ماند كه نادان جز به عذاب عاجل از ارتكاب معاصى اجتناب ننمايد ، و ناكس حقوق
هامش
( 1 ) ظ ، دواعى .
( 2 ) ظ ، گردانيد .
( 3 ) ظ ، بشعب .
( 4 ) ظ ، و رسم .
( 5 ) ظ ، نمود .
( 6 ) ظ ، تضرع .
( 7 ) كذا .
( 8 ) ظ ، دور ماند ( يا ) امان يابد .
( 9 ) ظ ، كشيده .
( 10 ) ش ، بضم اول و كسر ثانى بمعنى چين و شكنج است .
( 11 ) ش ، بيتابانه و نوميدانه .
( 12 ) ظ ، ببوسد .
( 13 ) ظ ، شناخت .
( 14 ) ظ ، انواع .
( 15 ) ظ ، خلد اللّه ملكه .
( 16 ) ظ ، كه المؤمنون هينون لينون .
( 17 ) ظ ، كه تا كمال .
( 18 ) ظ ، با اجر .
( 19 ) ظ ، و نوازشى .