در سرّا و ضرّا شرط است محفوظ ماند ، و لا ينبئوك مثل خبير .
على الجملة و التفصيل و قصيره « 1 » عن الطويل ، از حوادث اياّم محنتها ( ديدم كه اگر حكايت آن « 2 » ) بر پيكر آفتاب نورانى نويسند سياه شود و نكايت آن اگر بر دل سحاب نيسانى رسد آتش بارد ، و از مكايد زمانه غمهاى « 3 » خوردهام كه ذوق آن باد آب حيات بنشاند و سوز آن خاك در چشم آتش دوزخ اندازد ، و از فرقت « 4 » عزيزان حرقتى « 5 » بدل من رسيده است كه شعبهء از شعلهء آن گر « 6 » سوى گردون يا رد « 7 » سياره را در درجات اوج محترق گرداند و اثر شرر آن اگر با دريا آسيب زند ماهى را از « 8 » غمرات موج بريان كند ، ( شعر )
جار الزمان علينا فى تصرفه * و اى دهر على الأحرار لم يجرى « 9 »
عندى من الهم مالو ان ايسره * يلقى على الفلك الدوار لم يدر
و راستى چنين « 10 » ترشيها كه روزگار بيمزه بر من مىكند و چنين تلخيها كه از ناشيرينى بخت شور بكام دل ميرسد در تعجبم تا جان ستمديده كرا مىپايد « 11 » ، در جمله نميدانم تا من مسكين از مكمن صلب بمسكن رحم بكدام سعادت انتقال كردهام و از تنگناى مشيمه به فضاى زمانه بچه حالت بيرون آمدهام كه چندين محنت استقبال بر من واجب داشته است ، و على الخصوص ( حضرت خوارزم بدين سفر - كه شقة من النار نيك بر دوخته است و آيت
لَقَدْ لَقِينا مِنْ سَفَرِنا هذا نَصَباً
برخوانده آمد در شأن او منزل گشته - بكدام اختيار مىبينم و نشان بختيارى نمىيابم « 12 » ) ، در
هامش
( 1 ) ظ ، و قصير .
( 2 ) ظ ، ديدهام كه حكايت آن اگر .
( 3 ) ظ ، غمها .
4 - 5 هردو بضم اول است .
( 6 ) ظ ، اگر .
( 7 ) ظ ، يازد ( يعنى بلند شود ) .
( 8 ) ظ ، در .
( 9 ) ظ ، لم يجر .
( 10 ) ظ ، با چنين .
( 11 ) ش ، براى كه و باميد و آرزوى كدام كس مانده و از تن مفارقت نمىكند .
( 12 ) اين عبارت بواسطهء تصرفات و تحريفات ناسخ متزلزل و ظاهرا چنين بوده است : از حضرت خوارزم بدين سفر - كه شقة من السقر تنك بر آن دوخته است و آيت لقد لقينا من سفرنا هذا نصبا در شأن او منزل گشته - بكدام اختيار خوانده آمد كه اختيارى نمىبينم و نشان بختيارى نمىيابم .