بر آتشكدهء ايام كه نام دل بر او نهادهاند نجسته ، ( شعر )
و ما كان قيس هلكه هلك واحد * و لكنه بنيان قوم تهدما
( پارسى )
بخوبنامى يكچند روزگار گذاشت * برفت و محنت و اندوه يادگار گذاشت
و پسر محبوب خلقت ميمون طلعت موزون حركت راست طبع سبك روح ( شعر )
فى المهد ينطق من « 1 » سعادة جده * اثر النجابة ساطع البرهان
- كه ميوهء دل و راحت جان و قرهء عين و قوّت خاطر و لذّت طبع و آسايش سينه و شفيق « 2 » تن و شقيق « 3 » روح و شريك ذات و عديل نفس و زبدهء خلقت و خلاصهء وجود و ثمرهء حيات و ذخيرهء عمر و مايهء شادمانى و حاصل زندگانى بود و در خوف و رجا جهان روشن به روى او ديدمى و در شدّت و رخا جان شيرين براى او خواستمى و در اياّم حيوة گوارش نعمت شادى بقاء « 4 » او دانستمى و صفدر سپاه اندوه لقاء « 5 » او شناختمى و بعد از انقضاء مدّت عمر در احياء رسوم و ابقاء ذكر خويش چشم بر بقاء او داشتمى ( و حمايت حريم حرم و نظم شمل اعزّه توقع قاعدهء آن ازو كردمى « 6 » ) و دوام نام اسلاف و ثبات عاقلهء خاندان را حساب ازو گرفتمى - ذات نور بخش او « 7 » خورشيد طلعت هنوز اوج كمال ناديده هم از مطالع عمر در عقدهء تقدير بلا مبتلاى كسوف فنا گشت ، و هلال بدرآساى آن مهر چهر هنوز عزّ استقبال نايافته هم از منزل اجتماع بمسير قضا اسير محاق اجل شد ، ( و شكوفهء حيات آن گل هنوز باد حجاب غنچه ناگشاده و نفحات ذكر بمشام مسامع
هامش
( 1 ) ظ ، عن .
( 2 ) ظ ، و شقيق .
( 3 ) ظ ، و شفيق .
( 4 ) ظ ، لقاء .
( 5 ) ظ ، وقاء .
( 6 ) اين عبارت خالى از تحريف نيست و شايد چنين باشد : و حمايت حريم حرم و نظم شمل اعزه را توقع ازو كردمى .
( 7 ) ظ ، آن .