آرزو فراخ و نهال امل شاداب و دست نهمت دراز و در لعل و عسى باز ورايد طمع « 1 » بر كار و ديدهء انتظار بر رهگذر « 2 » اقدار
عسى فرج ياتى به الله انه * له كل يوم فى خليقة « 3 » امر
خداى « 4 » تعالى عليم است و بر خفيات ( سراير و خبيات « 5 » ) ضماير مطلع كه تا از آن سعادت كه اعادتش به زودى « 6 » باد محروم ماندهام و با غليان نواير اشواق از آن منهل عذب دور افتاده با « 7 » خيال هريك « 8 » از ايشان در عشقبازى ديكرم ، و از فراق هر ( يك على حدة « 9 » ) سوزى جداگانه دارم ،
و قال « 10 » ابو المغوار ايهما « 11 » الذى * تهيم به و جدا فقلت كلاهما
و تا اميد تحصيل ارادت اصلى و احراز سعادت كلى يعنى خدمت مبارك خداوندان از پردهء غيب روى ننمود و از ميزان اقدار كفهء امل راجح نيامد و مقدّر ازل نداء كل شئى عنده به مقدار در نداد و وعدهء حصول مقصود به گوش تمنى نرسيد « 12 » و تباشير صباح نجاح در اقطار اوطار « 13 » و ارجاى رجا منتشر نگشت در خويشتن قدرت آن نمىيافتم و خود را امكان آن « 14 » نمىديدم كه شرح « 15 » نياز خويش كه قصهء بس دراز است خدمتى نويسم ، ( و از عهد « 16 » ) مواصلت ( ايام لم يلج الصبابين الغضا و لحائها « 17 » ) يادى كنم ، و كيف اذكره اذلست انساه ، باميدى كه اكنون « 18 » اللهم حقق آخر « 19 » قوّتى در بنان « 20 » و قدرتى در بيان « 21 » بيدا آيد « 22 » ، و خاطر پژمرده بتازگى نازكى « 23 » يافت ، و به اين « 24 » خط
هامش
( 1 ) طبع .
( 2 ) گذر .
( 3 ) خليفة ( ظ ، خليقته ) .
( 4 ) امر خداى ( ظ ، آرى خداى ) .
( 5 ) سا .
( 6 ) به روزى ( ظ ، به زودى روزى ) .
( 7 ) تا .
( 8 ) يكى .
( 9 ) يكى .
( 10 ) و قالوا .
( 11 ) بايها .
( 12 ) رسيده .
( 13 ) و اوطار .
( 14 ) سا .
( 15 ) در سر ( ظ ، در شرح ) .
( 16 ) و آن عهدة .
( 17 ) مصراع ،زمن و ماله من بدل * اعد اللهم ذاك الزمنا. ( 18 ) ضا ، افتاد .
( 19 ) سا .
( 20 ) بيان .
( 21 ) بنان .
( 22 ) آمد .
( 23 ) تازگى .
( 24 ) و بدين .