آن را كه بدين روزنهء ، على الجمله مىبايد كه خدمتگار چون در آن خدمت جز محض بندگى هيچ غرض ندارد بدل « 1 » فارغ به كار خويش « 2 » آن دولت مشغول تواند بود ، و از مقابلهء معاملهء نكوهيدهء خصمان بقضاء حق « 3 » آن نعمت تواند ( پرداخت ، و از دور بىرحمت مضروتى ( ظ ، زحمت مضربى ) و تشويش مخلطى باخلاص دعاء آن دولت تواند « 4 » ) گفت ، و اين معنى جز بشفقت و عنايت آن مجلس ( راست نخواهد آمد « 5 » ) ، پس بكن آنچه مىتوانى « 6 » كرد .
آزادى را كه بافاضت خدمت « 7 » نعمت بسيار بنده « 8 » كرده باشند « 9 » و ببهاى تمام خريده بىگناه فروختن بل كه رايگان از دست دادن و مخلصى « 10 » يگانه را بيگانه انگاشتن و سخن دشمنان در حق دوستان شنيدن همانا از جادهء كياست دور افتد ، و لذاتهم « 11 » فى المنع و الأجابة مزيد العلو « 12 » و الأصابة
بيش ازين درد سرت « 13 » مىندهم * وز غم خود خبرت مىندهم
با چندين « 14 » سوابق اواخى « 15 » كه ميان جانبين حاصل است همانا كهتر از آنكه خويشتن چون بيگانگان در مقام خدمت عرضه دارد و استيمارى چنان كه از ابناء روزگار در اثناء مخاطبات معتاد است تقديم كند مستغنى باشد ، اماّ اگر خداوند در اتمام مهمات كرامت استخدام ارزانى دارد كرم عزيزى را « 16 » كار فرموده باشد ، و مهر طبعى را « 17 » مهر برنهاده ، و كهتر حقيقى را بزرك گردانيده « 18 » ، و السلام .
اين رسالت ( به خداوند قوام الدولة و الدين نايب حضرت شادياخ نبشته مىآيد « 19 » ) بعد از رفتن او از حضرت جلت « 20 »
زندگانى مجلس عالى در نعمتى كه صيت معالى بواسطهء آن منتشر شود « 21 »
هامش
( 1 ) و بذل .
( 2 ) ضا ، يعنى خدمتگارى .
( 3 ) سا .
( 4 ) سا .
( 5 ) نخواهد بودن .
( 6 ) مىتودانى .
( 7 ) سا .
( 8 ) سا .
( 9 ) باشد .
( 10 ) و مخلص .
( 11 ) و لوانهم .
( 12 ) العلوم ، شعر .
( 13 ) سر تو .
( 14 ) چندان .
( 15 ) ظ ، تواخى .
( 16 ) ظ ، غريزى را .
( 17 ) طبيعى را .
( 18 ) ضا ، و اللّه اعلم .
( 19 ) بقوام الدولة و الدين نبشته مىآيد نايب حضرت شادياخ .
( 20 ) سا .
( 21 ) گردد .