از آن بزرگوارى و خداوندى كرم « 1 » عهد و نيكو پيوندى غريب نباشد ، و لاغر و من المسك ان يفوح « 2 » ، توقّع است كه پيوسته برقرار حدايق مصادقت « 3 » بانوار حقايق مخالصت تزيين دهد ، و چهرهء مودّت را بجمال « 4 » اخلاص بيارايد ، و عرصهء سينه را بنور موالات منوّر دارد ، و موارد حقوق قديم را « 5 » بشوايب نسيان مكدّر نگرداند ، و در آنچه اجل محترم فلان دام تأييده كه « 6 » باميد شفقت و اظهار عنايت آن مجلس آمده است « 7 » رجوع كند حسن اهتمام بذل « 8 » فرمايد ، و آثار اخلاص كه عادت طبع كريم اوست فرا نمايد ، و كهتر را در موقف خدمتگارى و مقام هوادارى ايستاده داند ، ( و گوش و هوش اشارت بزرگوار را « 9 » ) نهاده ، تا بچه نوع ( حق نعمتى گزارد ، و شرط خدمتى « 10 » ) بجاى آرد . و السلام .
رساله به [ قاضى شمس الدين محمود الشاشى ]
قاضى شمس الدين محمود الشاشى را كه صاحب ديوان انشا بود به عمل جرجان فرستادند از حضرت ، چون معاملت بپرداخت آن كار برانداخت ، و به خدمت مخدوم خويش عماد الدولة و الدين محمد والى نسا باز رفت ، در آن وقت اين رسالت سوى او اصدار افتاد « 11 »
* * * زندگانى فلانى « 12 » در دولتى كه دست در دامن دوام زند و حشمتى كه پاى بر ذروهء « 13 » كمال نهد مقرون برضاى الهى قرون نامتناهى باد ، ساحت آروزومندى بسعادت « 14 » خداوندى طول و عرضى تمام دارد ، به ذراع فصاحت مساحت نپذيرد ، و بارگى بيان را يارگى « 15 » پيمودن آن ميدان نباشد « 16 » ،
و ولهت مذرمت « 17 » ركابك للنوى * فكاننى مذغبت عنى غائب
هامش
( 1 ) و كرم .
( 2 ) ضا ، و من البدران يلوح .
( 3 ) مصادقت را .
( 4 ) جمال .
( 5 ) قديمه را ؛
( 6 ) سا .
( 7 ) ضا ، بهرچه .
( 8 ) بدان .
( 9 ) گوش و هوش باشارت بزرگوار .
( 10 ) خدمتى گذارد و شرط .
( 11 ) در نسخهء پاريس بجاى اين مقدمه اين عبارت نوشته شده است : اين رسالت هم بيكى از دوستان صادر شد .
( 12 ) فلان .
( 13 ) ديدهء .
( 14 ) ضا ؛ خدمت .
( 15 ) تازگى .
( 16 ) ضا ، شعر .
( 17 ) زفت ( ظ ، زمت ) .