و شكر آن نعم عتيد مزيد توفيق رفيق « 1 » گردد ، و الله ولى ذلك .
فى الجمله خداى تعالى ( گواهست و آگاه « 2 » ) كه خدمتگار طراز كسوت روزگار و عنوان صحيفهء افتخار و غرّهء صفحهء اقبال و نقد كيسهء آمال و سردفتر اياّم حيات و واسطهء قلادهء عمر و گل بوستان معاش و ثمرهء شجرهء زندگانى و نوباوهء باغ شادمانى و جمال چهرهء امّانى « 3 » آن روز « 4 » چند را مىداند كه « 5 » در جوار آن « 6 » كعبهء سعادت ( و ملازمهء آن سدّهء سيادت گذاشت ، و اكنون كه در پاى « 7 » ) مال حرمان دست برد روزگار مىبيند از آن ايّام كه سعادت فتوح بود و ابواب آمال مفتوح ياد مىآرد ، و نوميدوار قطرات حسرات از ديده مىبارد ، و از راه پند با دل نيازمند مىگويد
امروز بمحنتت « 8 » از آن آورده است * تا درد همان خورد كه صافى خورده است « 9 »
تفضلت الأيام بالجمع بيننا * فلما ( حمد انالم يدمنا « 10 » ) على الحمد
تشريف مخاطبات خداوندى كه فخر اعقاب و ذخر احقاب و نور حديقهء فضايل بل كه نور حدقهء اماثل باشد بر تواتر بخدمتگار مخلص مىرسد ، و ديده كه از حرمان آن جمال مبارك تيرگى گرفته است بمطالعهء آن اكتحال مىيابد ، و قوت روح و قوّت دل مجروح مىشود ، و در اعزاز مورد آن تعظيم « 11 » كه فرط عبوديت و صفاء طويت اقتضا كند تقديم مىافتد ، ( در اوراد ثنا « 12 » ) و دعا كه غايت انديشهء دل « 13 » به آن مصروف است و جهد مقل « 14 » خاطر در آن مبذول افزوده مىآيد « 15 » ،
و غاية جهد امثالى ثناء * يدوم مدى الليالى او دعاء
هامش
( 1 ) سا .
( 2 ) گواه و آگاهست .
( 3 ) اوانى .
( 4 ) روزى .
( 5 ) و .
( 6 ) سا .
( 7 ) سا .
( 8 ) بمحنت او .
( 9 ) ضا ، شعر .
( 10 ) حمد ناكم ندمنا .
( 11 ) تعظمى ( ظ ، تعظيمى ) .
( 12 ) و در اوراد و ثناء .
( 13 ) سا .
( 14 ) مقلى .
( 15 ) ضا ، شعر .