اقامت در مستقرّ خوارزم « 1 » بيفكند ، چنان كه پيش ازين ( بر دست مخبر « 2 » ) تفصيل اين حال « 3 » در قلم آورده شده است ، چون بعد از آن حشم مرو از آن قرار عدول نمودند و برقرار گذشته دست بتعرضات فاسد برگشادند ( و يكبارگى در ولايت « 4 » ) جانب شريف دام شريفا مداخلت كردند و جماعتى از خدمتگاران و بندگان آن « 5 » جانب از سر كوتهنظرى دستدرازيها نمودند و كفران نعمت را شعار خويش ساختند ( و در قصد « 6 » ) و بلعجبى باضافت ايشان شد و مجال مدافعت بر آن فرزند متضايق گشت و جز اعانت ( اين جانب او را مؤمّلى « 7 » ) نماند و معروفان او « 8 » باستنهاض رايات اين دوست بر تعاقب متوارد گشتند و معلوم بود كه چون حشم مرو خويشتن را حالى استيلاگونهء بيند « 9 » بتقديم نصايح « 10 » و ارسال مواعظ ايشان را انتباهى و ارعوايى « 11 » حاصل نيايد اگرچه سال بيگاه شده بود و هجرت آن « 12 » حضرت باغليان نواير هواجر دشوارى گرفته بازين همه بدين « 13 » موانع التفات كرده نيايد « 14 » ، و در عشر اوّل ربيع الأخر خيام رحلت مطلب گشت ، و باستظهار توفيق يزدانى با پنجاه هزار ترك تيغ زن روى بخراسان « 15 » نهاده شد .
و اينك در كنف حياطت ايزدى و ضمان عنايت ربّانى « 16 » رايات اين دوست سايه بر خاك خراسان افكند ، و حشم منصور در اطراف ولايت « 17 » پراكند ، و بتعجيل تمام منزل به منزل قطع مىافتد ، و اوقات شب را در طى مراحل باضافت ساعات روز برده « 18 » مىآيد ، باشد كه آن حشم ( فلان را « 19 » ) پيش از آنكه به چهار ديوار تحصن « 20 » سازند دريافته آيد ، آنگه « 21 » نظارگيان بساط « 22 » مملكت مشاهده كنند تا « 23 » تأييد اسمانى در اعانت انصار حق و اظهار آثار قدرت سپاه
هامش
( 1 ) خطهء خوارزم حماها اللّه تعالى .
( 2 ) بوده است مخمر ( ظ ، بر دست مجمز ) .
( 3 ) حالت .
( 4 ) و بيكبارگى در ولايات .
( 5 ) اين .
( 6 ) و فلان در قصد .
( 7 ) و اغاثت آن جانب او را موالى .
( 8 ) او را .
( 9 ) بينند .
( 10 ) مصالح .
( 11 ) ش ، ارعواء بمعنى دست كشيدن و خوددارى كردن است .
( 12 ) از .
( 13 ) درين .
( 14 ) نيامد .
( 15 ) ضا ، حماها اللّه تعالى .
( 16 ) يزدانى .
( 17 ) ولايات .
( 18 ) بريده .
( 19 ) را .
( 20 ) حصن .
( 21 ) آنگاه .
( 22 ) از بساط .
( 23 ) كه .