حركت آمد ، فلان را « 1 » كه هنوز كوفتگى راه بر چهارپايان او ظاهر بود و شكايت نكايت سفر از احوال او پيدا در مستقر خوارزم گذشته « 2 » شد ، تا بعد از مراجعت او را گسيل كرده آيد .
چون مواكب اين دوست را در ضمان عزّ و اقبال و كنف فضل ذو « 3 » الجلال به ظاهر خراسان اتفاق وصول افتاد ( و قومى « 4 » ) - كه دست در شاخ عصيان زده بودند و پاى از حدّ بندگى « 5 » بيرون نهاده - بفضل حق - كه از خزاين توفيق جواهر قدرت بر سر ما نثار كرد - چنان كه شنوده باشد كفايت شد روى برعايت مصالح و اتمام « 6 » مهمات جانب فلانى « 7 » آورده گشت ، و همت بر انتزاع « 8 » ولاياتى كه در تصرف خصمان او آمده بود و مخالفان دولت بحدود آن طرف « 9 » نموده بودند گماشته شد ، و عنان بر صوب « 10 » استواى « 11 » خراسان تافته آمد ، درين ميان كه مسافت ميان معسكر « 12 » منصور و فلان موضع نزديك شد و وقت انجاز مواعد خدمتگارى و اظهار مراسم طاعتدارى فلان آمد بموجب استشعارى بىموجب كه او را حادث شد در عزيمت استمداد او فتور و در ( اقامت شرايط « 13 » ) خدمت او « 14 » قصور تفرّس افتاد ، و آن « 15 » صورت بعد از استكشاف تمام تحقق گرفت .
چون « 16 » باعث اول و محرّض ( كلى برنشستن اين دوست را استدعاء « 17 » ) آن جانب بود و آن « 18 » داعيه برخاست در اواخر ذى القعدة سوى دار الملك خوارزم بمراجعت مسارعت نموده شد ، و درين « 19 » وقت فلانرا - ( كه تواتر « 20 » ) اشتياق آن خدمت در دل او مشتعل بود و خاطر او بر دقايق مصالح و معرفت « 21 » احوال
هامش
( 1 ) ظ . فلان را .
( 2 ) گذاشته .
( 3 ) ذى .
( 4 ) و قوم غز ( ظ ، و مهم قوم غز ) .
( 5 ) پند .
( 6 ) اتمام .
( 7 ) فلان .
( 8 ) اساع .
( 9 ) تطرف ( ش ، تجاوز ) .
( 10 ) صورت .
( 11 ) ش ، بضم اول يكى از ولايات خراسان كه بنا بمندرجات معجم البلدان از توابع نيشابور و قصبهء آن خبوشان بوده است . و خبوشان را اكنون قوچان مىگويند .
( 12 ) عسكر .
( 13 ) شرايط اقامت .
( 14 ) سا .
( 15 ) و اين .
( 16 ) و چون .
( 17 ) استدعاء كلى بيشتر اين دوست را .
( 18 ) و اين .
( 19 ) درين .
( 20 ) نواير ( ظ ، كه نواير ) .
( 21 ) سا .