الطاهرين ، و بعد فضل الله تعالى اين اتفاقات حسنه و مواتات دولت جز بيمن مصادقت و حسن موافقت و نظر همت و اثر شفقت مجلس رفيع ( زيد رفعة « 1 » ) نيست ، توفيق شكر بارى تعالى و قضاء حقوق آن مجلس ميسر باد .
بر راى رفيع شرفه « 2 » الله پوشيده نيست كه جوامع انديشهء اين دوست درين مدّت بر كفايت مهم خراسان كه اهم المهمات است مقصور « 3 » بوده است و دواعى صرف عنايت باتمام آن از راه رعايت مصلحت موفور ، پير ارسال كه آن مجلس رفيع « 4 » رفعه الله عرصهء خراسان را بفرّ قدوم خويش منوّر كرده بود و خاك آن ديار را بنسيم اخلاق فايحه معنبر گردانيده و اين دوست نيز در ديگر طرف خراسان مداخلتى داشت اگرچه جاذبهء اعتقاد سلسلهء دل مىجنبانيد و نايرهء اشتياق در صميم سينه زفانه مىزد ، و عزيمت بر آن « 5 » جملت مصمم بود كه از موانع روزگار فرصتى جسته آيد و بفضل كردگار لطيفهء ساخته شود « 6 » كه سعادت ملاقات در ضمن آن حاصل آيد و اضطراب دل مشتاق و هيجان لوعت « 7 » اشواق سكونى « 8 » گيرد ، و بعد از مساعدت اين سعادت باتفاق و مشورت يكديگر روى بمهمات خراسان كه صلاح جانبين به آن مربوط است آورده شود ، و از لطايف ايزدى خود توفيق اتمام چنان خيرات زود فايض گردد ، امّا چون سال به آخر رسيده بود و لاغرى در چهار پايان « 9 » لشكر اثرى فاحش كرده و حشم « 10 » اين دوست را بتنهايى يافتن علف متعذر گشته و اگر « 11 » هردو سپاه نصرهم « 12 » الله در هم آميختى مقام را دوامى كه بفايده انجامد صورت نبستى ، و مقصود از آن اتفاق بحصول نپيوستى ، و انديشه بر آغاز كارى كه انجام آن بفراغ كلى مقرون نباشد جزم كردن از حزم و خرد دور افتد ، بدين « 13 » دواعى آن آرزو در حجاب توقف بماند ، و روزگار بر عادت غيرت
هامش
( 1 ) زيدت رفعته .
( 2 ) رفعه .
( 3 ) مقصود .
( 4 ) سا .
( 5 ) برين .
( 6 ) سا .
( 7 ) بواعت ( ش ، لوعت بمعنى سوزش است ) .
( 8 ) سكون .
( 9 ) چهارپاى .
( 10 ) و چشم .
( 11 ) اگر .
( 12 ) نصرهما .
( 13 ) برين .