كار و مكنون ضمير و مخ سخن و خلاصهء معنى است بر زبان او كه از بطانه و ميان خانه است پيغام داده شد .
و شمهء بر سبيل اجمال در قلم آورده مىآيد و نموده مىشود كه در اواخر زمستان چندانكه طليعهء ايّام بهار پديد آيد و لشكر سرما پشت « 1 » بهزيمت دهد و مزاج هوا روى باعتدال نهد « 2 » و نسيم صبا ( در توسم اعقال « 3 » ) طبيعت و تربيب اطفال ناميه لطايف صنعت « 4 » و دلايل قدرت فرا نمايد و آفتاب نوربخشى « 5 » بدستيارى ابر گوهرافشان اظهار اسرار زمين بر دست گيرد و ديدهء نرگس را بينا و كهرباى چمن را مينا گرداند و حجاب مانع « 6 » از پيش عزيمت برخيزد اين دوست بر صوب خراسان نهضت خواهد كرد ، و با لشكرهاى « 7 » گران كه از اقاصى « 8 » بلاد اسلام و تخوم ديار خفجاق « 9 » در سلك خدمت منتظم ( شده باشند روى « 10 » ) بمهمات آن طرف خواهد آورد ، مفتتح « 11 » مبارك و ميمون « 12 » و مختتم بحصول مقاصد مقرون باد « 13 » ، و اللّه المحقق .
متوقع از صدق موالاتى كه ميان جانبين حاصل است آنست كه چون امسال « 14 » از اول كار و ابتداء حالى « 15 » كه ازهار عزايم هنوز در اكمام ضماير است ازين حال اعلام مىافتد كه تا مجلس رفيع زيد « 16 » رفعته موانع اعذار از راه بردارد ، و حشم منصور مجتمع فرمايد ، تا چون رايات اين دوست سايه بر آن نواحى اندازد برقرار گذشته تخلفى و توقعى « 17 » - كه در مذهب مصافات « 18 » محظور باشد و كمال اخلاص بامثال آن رخصت ندهد - نرود ، چه دوستى و اتحاد جانبين « 19 » چنين روزى را به كار آيد ، و مخالطت و مخالصت همين كار را شايد .
هامش
( 1 ) روى .
( 2 ) آرد .
( 3 ) ظ ، در توسيم اغفال ( ش ، داغ كردن حيوانات بىداغ و در اينجا بمعنى مزين ساختن است ) .
( 4 ) صنع .
( 5 ) ظ ، نور بخش .
( 6 ) ضا ، بىعلفى .
( 7 ) با لشكرهاى .
( 8 ) اقصاى .
( 9 ) قفچاق .
( 10 ) شدهاند .
( 11 ) و مفتتح .
( 12 ) ضا ، باد .
( 13 ) سا .
( 14 ) ضا ، هم .
( 15 ) حالت .
( 16 ) زيدت .
( 17 ) و توقفى .
( 18 ) مضافات .
( 19 ) سا .