كه مرا هست بر مسكينان مكه و مدينه سبيل باشد و مرا جواز تصرف « 1 » نه ، و هر بنده كه مرا هست از بندگى من آزاد باشند « 2 » ، و اگر اين جمله يا يكى ( را ازين جمله « 3 » ) خلاف كنم و بال هرخون ناحق كه از عهد آدم تا منقرض عالم ريختهاند و خواهند ريخت بخويشتن پذيرفته باشم ، و اگر خلاف كنم از جملهء آن طايفه باشم كه
( إِنَّ الَّذِينَ يَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَ أَيْمانِهِمْ
« 4 »
) ثَمَناً قَلِيلًا
، الأية ، و اگر اين جمله ( و يا يكى ازين « 5 » ) خلاف كنم هر منكوحه كه به عقد نكاح « 6 » در حبالهء منست و خواهد بود خصوصا فلانه « 7 » از من بسه طلاق هشته باشد چنان كه بهيچوجه ( و در هيچ مذهبى « 8 » ) از مذاهب اسلام امكان تصحيح عقد « 9 » نكاح نبود .
من بنده كه فلان بن ( فلانم اين جمله قبول « 10 » ) كردم ، و بدين شرط سوگندان خودم ، و نيت نيت خدايگان « 11 » عالم سلطان معظم تكش خوارزمشاه ايل ارسلان اعلى الله شانه داشتم ، و برين جمله خديرا تعالى و كفى به شهيدا و فريشتگان را « 12 » و ارواح انبيا و حاضران را گواه گرفتم ، و اللّه ولى التوفيق .
( تم القسم الأول « 13 » )
هامش
( 1 ) و تصرف .
( 2 ) باشد .
( 3 ) ازين .
( 4 ) يشترون بعهد اللّه .
( 5 ) يا يكى را ازين سوگندان .
( 6 ) و نكاح .
( 7 ) ضا ، بنت فلان .
( 8 ) در هيچ مذهب .
( 9 ) و عقد .
( 10 ) الفلانم برين جملت قول .
( 11 ) خداوند .
( 12 ) و فرشتگان .
( 13 ) سا .