« 1 » اين عهد بيكى از كبار ايمه نبشته مىآيد در معنى تفويض اعمال بعضى از ولايت او
تمهيد قواعد خيرات و تشييد مبانى حسنات و رعايت مصالح دينى و كفايت مهمات شرعى و تفخيم قدر صلحا و فضلا و تعظيم امر « 2 » ايمه و علما - كه ( جمله ابناء « 3 » ) و ورثهء انبيااند بلكه « 4 » بفتوى مركز رسالت پاى در دايرهء نبوت مىنهند كه علماء امتى كانبياء بنى اسرائيل - بر قضيهء ( الدين و الملك توأمان مثبت « 5 » ) اقدام دولت و مستدعى نظام مملكت است ، چه مهمات دين و دولت بهم پيوسته است و علايق اين با حقايق آن درهم نشسته « 6 » ، ملك بىدين از راه حقيقت باطل بود « 7 » و دين بىملك از پيرايهء سياست عاطل ، و احكام مبانى جهانبانى « 8 » تنفيذ احكام دين « 9 » ربّانى متعذر ، چنان كه اشارت نبوى خلاصهء اين معنى در ضبط عبارت مى آرد « 10 » كه الملك اس و الدين حارس و ما لا حارس له فمهدوم .
و يكى از هداياى عطاياى ربّانى و تحف لطف يزدانى دربارهء ما آنست كه فطرت مبارك ما بر التزام اين عادت و اكتساب اين سعادت مجبول است ، و طبع فياض ما كه ( در تزايد « 11 » ) رياض مكرمت « 12 » باشد باكرام فضل « 13 » و انعامى « 14 » صلحا مشعوف ، و رغبت صادق ما كه قايد زمام مرحمت بود بر تربيت علما و تقويت ضعفا موقوف ، و همواره خواهيم كه بوجود ايمهء كبار كه اعضاد ملت و پايمردان دينند دست شريعت قوى باشد و منهج اسلام ( بنوى ، و دواعى « 15 » ) صلاح موفور « 16 » و غوغاى « 17 » فساد مكفوف ، و قواعد خير مشيد و سواعد حق ( مؤبد ، و به حمد اللّه « 18 » ) هر روز همت ما در رعايت اين مصلحت عاليتر است و رغبت ما در امضاء اين عزيمت
هامش
( 1 ) عنوان عهد در نسخهء پاريس چنين است : اين عهدنامهايست كه هم بعضى كبار و صدور را نوشته شد در تفويض بعضى از اعمال .
( 2 ) سا .
( 3 ) ظ ، حملهء انباء .
( 4 ) ظ ، و بلكه .
( 5 ) دين و ملك توأمان مشيت .
( 6 ) پيوسته و بسته است ( ظ ، بسته ) .
( 7 ) سا .
( 8 ) ضا ، بى .
( 9 ) سا .
( 10 ) مىآورد .
( 11 ) تزايد ( ظ ، رايد ) . ش ، رائد كسى را گويند كه از طرف كاروانيان براى پيدا كردن منزل مناسب پيش فرستاده مىشود .
( 12 ) مملكت .
( 13 ) ظ ، فضلا .
( 14 ) و انعام .
( 15 ) سوى ، دواعى ( ش ، سوى بمعنى راست و هموار است ) .
( 16 ) ظ ، مرفوف ( بمعنى گرامى داشته شده ) .
( 17 ) و عوادى .
( ش ، جمع عاديه بمعنى زيان و بدى و ستم ) .
( 18 ) مؤيد ، و الحمد للّه .