اين مثال « 1 » در حق خداوند زادهء جهان نبشته مىآيد در آن وقت كه از ديوان اعلى ( اعلاه الله اقطاعات ديوان خاص تعيين فرمودند از حضرت اجلها الله « 2 » )
لطايف صنع يزدانى و عواطف فضل ربّانى - كه توفيق ( شكر آن « 3 » ) ميسر باد - در حق ما زيادت از آنست كه قوت تحرير بتقرير آن وفا نمايد و قدرت زبان حق شكر آن را استيفا كند و در ادراك كميت و معرفت كيفيت آن « 4 » اوهام در ششدرهء « 5 » ابهام بماند « 6 » و افهام در كشاكش ابهام « 7 » نيفتد « 8 » و بنزديك عقلاء « 9 » دورانديش اعداد امداد آن بانواع استقصا در حيز احصا آيد ، و ان تعد « 10 » نعمة اللّه لا تحصوها .
فلله الحمد على افاضة آلائه و اليه الرغبة فى ادامة نعمائه حمدا يرتقى فى مدارج التحقيق و يمترى « 11 » افاويق « 12 » التوفيق .
و اكمل اين نعمت كه ما را قسمت « 13 » كرده است و اجزل اين قسم « 14 » كه نصيب روزگار ما فرموده است و منفعت ( اين اعم « 15 » ) و شكر اين اهم است ، آنست كه دودمان ملك و خاندان پادشاهى « 16 » ما را بفرزندان « 17 » خلف و پسران « 18 » اهلترين « 19 » داده است ، و چشم دولت و عرصهء مملكت ما را « 20 » بجمال مبارك ايشان روشن ( گردانيده است ، كه هريك « 21 » ) بر سرير جلالت زيبنده سروريست « 22 » و از فلك سعادت تابنده اخترى « 23 » ، كسوت پادشاهى بزينت اخلاق ايشان معلم است ( و دين و دولت « 24 » ) بسعادت وجود ايشان خرم ، و زبان « 25 » بيان از نعت كمال ايشان كه چشم بد از آن « 26 » مصروف باد مفحم « 27 » .
هامش
( 1 ) مثالى هم .
( 2 ) خاص او تعيين كردند .
( 3 ) شكرش .
( 4 ) سا .
( 5 ) ششدر .
( 6 ) ظ ، نماند .
( 7 ) ظ ، ايهام .
( 8 ) افتد .
( 9 ) عقل .
( 10 ) تعدوا .
( 11 ) و يمتر به - ظ ، و يمترى به ( و امترأ بمعنى دوشيدن است ) .
( 12 ) افاريق ( ش ، افاويق جمع افواق و آن جمع فيقة و آن مقدار شيرى است كه از پستان حيوان در هردوشيدن گرفته مىشود ) .
( 13 ) توفيق .
( 14 ) قسمت .
( 15 ) آن اهم .
( 16 ) ضا ، دولت .
( 17 ) بفرزندانى .
( 18 ) و پسرانى .
( 19 ) تزين .
( 20 ) را
( 21 ) گردانيده كه هريكى .
( 22 ) سرورى .
( 23 ) اخترى است .
( 24 ) و دل دولت .
( 25 ) و به زبان .
( 26 ) ايشان .
( 27 ) ش ، لال و الكن .