پاىبند كرده - ارزانى داشتيم ، و تصرف و تقلد اين وزارت بغزارت كفايت و صدق مناصحت او - كه متقبلى دست قوى و متكفلى پاى بر جاى و مستحق « 1 » بىاعتراض و مستقلى بىاستدراك و مشفقى بىشبهت « 2 » - باز گذاشت ، تا به قوت دل و فراغ خاطر اين كار خطير پيش گيرد ، و بانشراح صدر و اتساع امل اين امانت بزرگوار بخويشتن پذيرد ، و - چنان كه « 3 » از ديانت و پرهيزگارى و امانت و راستكارى او معتاد و مألوف است و راى منير « 4 » و عقل خطير او بتقديم اين « 5 » معانى معروف و موصوف - محافظت حدود يزدانى در ترتيب مصالح ديوانى بجاى آرد ، و امتثال اوامر خالق برعايت « 6 » جانب خلق مقدم دارد ، و حق اين نعمت كه در حق او فرموديم - باعلان اشفاق و اظهار حفاوت و افشاى « 7 » عدل و انصاف - به قضا رساند ، و در كفايت مهمات خاص فرزند اعزّ اكرم و رعايت مصالح عام رعايا - از تفويض اعمال و حراست اموال و انجاح آمال و ترغيب مصلحان و تهديد « 8 » مفسدان و سلوك مناهج عدل و هدم مبانى ظلم و كسر عاديت عدوان و جبر زيان مسلمانان - آنچه ظن ماست بصرامت و شهامت و رويت صايب و المعيت « 9 » ثاقب او مصدق دارند « 10 » ، و صدق فراست ما بكمال كياست خويش محقق گرداند ، و در « 11 » كل احوال ميان ترفيه رعايا و مصالحت « 12 » اين فرزند و رضاى ما و فرمان ايزدى جمعيتى لطيف واجب مىدارد ، ( و خويشتن را در دوام حشمت و مزيد حرمت و سيادتى جاودانى و سعادت آن جهانى « 13 » ) كه نتايج اين مقدمات باشد حاصل مىآرد ، و فرزند اعزّ اكرم را وقاه الله من الأفات و وفقه على الخيرات - باز انكه بشعار حصافت و حذاقت مرتديست و بافعال گزيدهء ما مقتدى و بتوفيق ربانّى مؤيد و در مواظبت وظايف شهريارى اقامت « 14 » شرايط نيكوكارى را « 15 » متشمر باشد « 16 » - و باشارتى « 17 »
هامش
( 1 ) و مستحقى .
( 2 ) ضا ، است .
( 3 ) چنان كه .
( 4 ) متين .
( 5 ) آن .
( 6 ) بر رعايت .
( 7 ) و اقتناء .
( 8 ) و تهذيب .
( 9 ) و طويت .
( 10 ) كند .
( 11 ) در .
( 12 ) و مصلحت .
( 13 ) و خويشتن را دوام حشمت و سيادت جاودانى و مزيد حرمت و سعادت آن جهانى .
( 14 ) و اقامت .
( 15 ) نيكوكارى .
( 16 ) ظ ، اين كلمه زائد است .
( 17 ) باشارتى .