با عقل و فهم و دانش داد سخن توان داد
/ 1 / 120
باغبان گر آرزوى صحبت گل بايدش
/ 1 / 246
با مدعى مگوييد اسرار عشق و مستى
/ 2 / 297
با هركه راست گفتم فى الحال خصم من شد
/ 1 / 229
با همه عكس خوش و نقش مخالف كه در اوست
/ 1 / 82
با هيچ كس نشان زان دلستان نديدم
/ 2 / 278
بدان صفت كه شد ملك را بود غالب
/ 1 / 47
بده ساقى مى باقى كه در جنت نخواهى يافت
/ 1 / 369
بر در ميخانه رفتن كار يك رنگان بود
/ 1 / 50
برو به ميكده و چهره ارغوانى كن
/ 1 / 373
بسا قفلى كه بندش ناپديد است
/ 1 / 106
بس تجربه كرديم در اين دير مكافات
/ 1 / 182
بلبل آموخت ز گل فيض سخن را ورنه
/ 4 / 181
بنازم به بزم محبت كه آنجا
/ 1 / 144
بود آيا كه در ميكدهها بگشايند
/ 4 / 51
به بانگ چنگ بگوييم آن حكايتها
/ 3 / 776
به پير ميكده گفتم كه چيست راه نجات
/ 1 / 231
به جان پير خرابات و حق نعمت او
/ 2 / 352
به چشم عقل توان ديد روى شاهد ما
/ 1 / 719
به سر قصهء سيمرغ و قصهء هدهد
/ 1 / 405
بهشت عدن اگر خواهى بيا با ما به ميخانه
/ 1 / 669
به صدر مصطبهام مىنشاند اكنون دوست
/ 1 / 247
به صوت بلبل و قمرى اگر ننوشى مى
/ 4 / 683
به فراغ دل زمانى نظرى به ماهروئى
/ 1 / 476
به كوى ميكده هر سالكى كه ره دانست
/ 3 / 702
به مدرسه مدهيد از حديث وصل نشان
/ 1 / 79
به نااميدى از اين در مرو بزن فالى
/ 1 / 500
بيار باده و بازم رهان زرنجورى
/ 2 / 55
بيار كشتى ما در شط شراب انداز
/ 3 / 600
بيا كه قصر امل سخت سست بنياد است
/ 6 / 548