در خرابات فنا ساقى چو جام اندرفكند * هرچه بود اندر دو عالمشان به مى بفروختند
نجم رازى را مگر رازى ازين معلوم شد * هرچه غم بد در دو عالم بهر او اندوختند
لسلطان « 1 » العارفين و العاشقين أبو محمّد رودبارى « 2 » قدّس اللّه سرّه
ماييم قلندر و قلندر ماييم * أبدالان را قلندرى فرماييم
گر چرخ نه آن كند كه ما [ مىخواهيم ] « 3 » * ما چنبر چرخ را ز هم بگشاييم
لسلطان الأقطاب على اليقين الزّاهد الكبير قدّس اللّه سرّه
ما رخت نه از حوا و آدم داريم * ما خيمه برون ز هر دو عالم داريم
هر دل كه نه كم زيد ازو بيزاريم * زيرا كه ز كم زيادتيها داريم
و له قدّس سرّه
جز سلسلهء نياز در گوش مكن * جز شربت نيستى دلا نوش مكن
روزى كه به همّت از فلك درگذرى * بيچارگى خويش فراموش مكن
* * *
لمولانا ملك الشّعراء إمامى الهروىّ طاب ثراه « 4 »
دهان ترك من گويى وجودست و عدم باهم * كه هست و نيست در وصفش كجا و كو و كيف و كم
هامش
( 1 ) در اصل : للسلطان . . . كه صحيح نيست .
( 2 ) شايد اين كلمه « روزبهان » باشد .
( 3 ) روى اين كلمه جوهر ريخته شده است و تصرف از ماست .
( 4 ) در اين متن اغلب كلمات به همديگر متصل هستند .