ترجمته
در مصر اگر جمال او ديدندى * يوسف به بهاى هيچ نخريدندى
ايشان كه ملامت زليخا كردند * دل را عوض دو دست ببريدندى
لشيخ نجم الدّين رازى قدّس اللّه سرّه
هركه را اين عشقبازى در أزل آموختند * تا أبد در جان او شمعى ز عشق افروختند
وان دلى را كز براى وصل او پرداختند * همچو بازش از دو عالم ديدگان بردوختند
لشيخ « 1 » المرشد « 2 » قدّس اللّه سرّه
اذا ذكر الأخيار يوما بمجلس * فأفّ على اسمى أن يكون له « 3 »
* 595 * از هجرت اى « 4 » * الدّمع من عينى معبّر
در عشق تو اين دل رهين . . . * وز درد تو جانم خراب . . . « 5 »
[ لشيخ « 6 » نجم الدين رازى قدس اللّه سرّه ]
بس در اين منزل چگونه باب هجر آرند باز * بىدلانى كاندر آن منزل به وصل آموختند
لاجرم چون شمع گاه از هجر او بگداختند * گاه چون پروانه بر شمع وفا بس سوختند
هامش
( 1 ) صحيح : للشيخ .
( 2 ) ظاهرا چنين خوانده مىشود .
( 3 ) اين بيت و سرفصل آن در حاشيه پايين صفحه و مورب نوشته شده است ، و كلمهاى از آخر بيت افتاده است .
( 4 ) دو سه كلمه خوانده نمىشود .
( 5 ) اين دو بيت در حاشيه بالاى صفحه به صورت مورب نوشته شده است و دو كلمه از مصراع اول آن ناخواناست .
( 6 ) صحيح : للشيخ .