دم به دم سيل زند موج سرشك از چشمم * باورت نيست ببين مردم آب [ آلوده ]
ديشب از ساقى مهوش طلبيدم آبى * قدحى داد به من از مى ناب [ آلوده ]
گفتم اى ماه شرابست هرآب از سر لطف * خيز و آبى بده اى بخت به خواب [ آلوده ]
گفت كز عكس لبم شعشعه بر جام افتاد * فخر بستان و بنوش آتش آب [ آلوده ] « 1 »
* * *
* 584 * شبى به دلبر فتّان خويش مىگفتم * معلّمت همه شوخى و دلبرى آموخت
جواب داد كه شوخى و دلبرى چه بود * صفا و ناز و عتاب و ستمگرى آموخت
* * *
سروى شبانه آمد آن مايهء روح * ز آمد شدن نفس لبانش مجروح
خوى كرده عذار نازكش ز آتش مى * چون ژاله كه بر لاله نشيند به صبوح
* * *
خاقانى آنكه مذهب نظمش درست نيست * در شرع شعر هركه به او اقتدا نكرد
برش گوى اين دو بيت مرا نثار آنكه * ترك على ، عمر آن بىوفا نكرد « 2 »
حقا طراز نگار بالاى هيچكس « 3 » كه آن را قبا نكرد
هامش
( 1 ) كلمه آلوده داخل قلابها هيچكدام در آخر ابيات نيامده است .
( 2 ) اين مصراع به ظاهر اين گونه خوانده مىشود .
( 3 ) در اين موضع دو كلمه خوانده نمىشود .