لمحرّره « 1 »
نايد آن شام كه فرداش بود ماه صيام * چشم ما و رخ يار و لب ما و لب جام
قامت دلكش محبوب مفاتيح نجاح * طلعت مهوش مقصود مصابيح ظلام
شب و شيراز و شباب و شعف [ و ] شمع و شراب * شادى شاهد و شوق و شكر و شرب مدام
سرگران گشته بنفشه ، گل خيرى مخمور * لاله بر كف قدح و نرگس رعنا با جام
مطرب از سرعت مى فرق نمىداند كرد * كه ره پرده كدامست وره خانه كدام
مىزند بر سر دل ز كمان خانه چشم * تير مژگان و نداند كه النّاس نيام
آخر اى مجلسيان خرقه كلافى ببريد * مىبياريد و بنوشيد و تلك الأيّام
از مى سرخ سيهروى شدم چند برم * در حريم سر كويت ز وفادارى نام
* * *
مجلس مستان و هواى چمن * بوى گلستان و نسيم سمن
هامش
( 1 ) اين كلمه به ظاهر اين گونه خوانده مىشود .