خطهء شيراز و شميم بهار * باده و صلى و بت سيم تن
رايح فايح زلف سيهت * قافله سالار هواى ختن
طرف شبستان شده از عكس مى * مطلع أنوار سهيل يمن
ساقى مستان كه غايب شدى * كى « 1 » بدرآيد ز چنين انجمن
* 583 * باده و ساغر به هم آميخته * همچو دل و عشق و نه چون جان و تن
آن به طراوت صفت نرم بحر * وين به لطافت سمت طبع من
توبه شكستيم به ياد تو باز * نحمدك أذهب عنّا الحزن
خطّ تو از چشمهء حيوان دميد * أنبتها اللّه نباتا حسن
* * *
چشم مخمور تو مست به خواب آلوده * لب جانبخش تو لعلى به شراب آلوده
تازد اندر دل من دست غمت در ره عشق * شد به خون جگرم موى و طناب آلوده
خوىريزان عارض زيبا به چه تشبيه كنم « 2 » * ژاله بر لاله دوان گل به گلاب [ آلوده ]
تا سر زلف تو شد حلقه « 3 » گشت * سنبل از سلسلهء موى تو ، تاب آلوده
ريخت خون دلم آن ساعد سيمين بىتيغ * كرد انگشت نگارش به خضاب [ آلوده ]
هامش
( 1 ) كس .
( 2 ) هكذا در متن .
( 3 ) در اين موضع دو كلمه خوانده نمىشود .