چنان چون مه و مهر در دور گردون * ندارند ثالث ندارى تو ثانى
خداوندگارا مرا با جنابت * خلوص حقيقيست دانم كه دانى
به هندوستان سواد مديحت * چو طوطيست كلكم ز شكرّ فشانى
چو رانم سخن در صفات جلالت * خرد خاطرم را كند ترجمانى
فنثرى له نثرة الجوّ تعنو « 1 » * و شعرى له تسجد الشّعريان
مجلّى جياد الميادين حسرى « 2 » * كميتى إذا سار مرخى العنان
فمن ذا الّذى فى سياق السّباق * يشقّ غبارى عند الرّهان
ودائع « 3 » ذهنى خدعن العقول * كأن تنفث السّحر فيها لسانى
بدائع « 4 » طبعى بهرن « 5 » العيون * كأن تطلع الزّهر منها بنانى
مرا تربيت كن كه در وصف ذاتت * به گردون رسانم بيان معانى
تصانيف سازم به فرخنده نامت * كه ماند همه در جهان جاودانى
ملوك جهان را كدامين ذخيره * به از ذكر يادت ز ايّام فانى
* 656 * ألا تا بگريد هواى بهارى * وز آن گريه خندد گل بوستانى
گل دولتت در بهار سعادت « 6 » * مصون باد از آسيب باد خزانى
همايون تو را روز نوروز و روزت * شبت روز روشن ز بس شادمانى
چنان باد حكم قران كواكب * كه صد سال ديگر چنين بگذرانى
و قد أحسن من قال : رحم اللّه امرء أطلق ما بين كفّيه و أمسك ما بين فكّيه و للّه درّ أبى الفتح البستىّ حيث يقول فى معنى هذا المثل :
هامش
( 1 ) ذيل لغت معنى آن : فروتنى كند ، نوشته شده است .
( 2 ) ذيل اين واژه معنى آن : كند ، نوشته شده است و در فرهنگها به معنى خسته شدن شتر آمده است .
( 3 ) ودايع .
( 4 ) بدايع .
( 5 ) ذيل اين كلمه معنى آن : غلبن نوشته شده است .
( 6 ) سعادة .