بر باده مده خاك وجودم كه نماندست * از آتش سوداى توأم در جگر آبى
از ديده و دل كردهام اى دوست تمنّا * گر ميل نمايى بِه كبابى و شرابى
بر خاك درت هر نفس از صدق سلامى * كرديم و به عمرى نشنيديم جوابى « 1 »
لواحد من الشّعرا
گوييا باد بهار از دور مىآيد كه سرو * دستها بگشاده و از گرد رهش در برگرفت .
شاهدان باغ و بوستانرا دمى مىداد باد * زان ميان گل سادهتر بود اندرو جوشش گرفت
لاله از بيداد گردون بد چون من دلسوخته * شعله ناگه درو افتاد و حالى درگرفت
* * * حرّره أقلّ عباد اللّه الملك الوهّاب شهاب بن محمّد شهاب أصلح اللّه شأنه و أحواله فى منتصف شوّال ختم بتحيّة و الإقبال لسنة اثنتين « 2 » و ثمانين و سبعمائة .
هامش
( 1 ) بى با فاصلهء يك سانتيمتر از بقيه ابيات جدا نوشته شده است .
( 2 ) اثنى .