شيخ سنايى عليه الرّحمة
آنچه من ديدم ز دل هرگز نيارم ياد ازو * و آنچه با من كرد دل فرياد ازو فرياد ازو
عمر خود را در غم روى نگارى باختم * اى عجب هرگز نبودم يكزمان دلشاد ازو
من به فرمان دلم او نيست در فرمان مِن * او ز من شادست و من دلخسته و ناشاد ازو « 1 »
لغيره « 2 » : [ شبى خسرو بِهِ شيرين گفت فرهاد . . . ]
شبى خسرو بِهِ شيرين گفت فرهاد * چرا خالى ازين غوغا نگردد
جوابش داد كو سوگند خوردست * كه در عالم دمى بىما نگردد
* 440 * لمولانا أمين الدّين نيريزى « 3 » عليه الرّحمة
اى طلعت خورشيد ز رخسار ، تومانى * خورشيد ز رخسار تو حرفى ز كتابى
در كتم عدم يَافته جان مايهء هستى * از سايهء لطف تو بِهِ تشريف خطابى
با غير تو يكدم دلم آرام نگيرد * چون تشنه كه سيراب نگردد ز سرابى
در خواب عدم مىشود « 4 » از ضعف وجودم * باشد كه خيالت بتوان ديد به خوابى
هامش
( 1 ) ابيات فوق در ديوان سنايى چاپ مدرس رضوى وجود ندارد .
( 2 ) اين دو بيت پائين صفحه به صورت به صورت عمودى نوشته شده است .
( 3 ) تبريزى هم خوانده مىشود امّا أرجح نيريزى است .
( 4 ) ظاهرا براى اولينبار مى در اين كتاب جدا نوشته شده است .