به فرّ افسر و تمكين مسندت نازند * همه جواهر و أجرام علوى و سفلى
بقيت ما طلع الشّمس من مشارقها * و عشت ما هطل المزن قطرة الوبل « 1 »
هميشه تا كه بود چار فصل در هر سال * فصول باب تواريخ حكمى و ملّى « 2 »
* 349 * أيضا لكاتبه فى صفة سكّين قبضته من عقيق « 3 »
جرت قطرة من جمرة ذات حمرة * و هل للّطيف الماء مزج بجمرة
إذا ظهرت من غمدها فى عقيقها * من الفتح يبدو ما يدلّ بقدرة
و له أيضا فيه : [ در آتش بسته قطرهء آب كه ديد . . . ]
در آتش بسته قطرهء آب كه ديد * الماس ز جوهر عقيقين كه كشيد
برقى ز شهاب ثاقب آمد پيدا * يا خود ز شفق سپيدهء صبح دميد
و له فيه : [ زهى تيغت به آب فتح شسته . . . ]
زهى تيغت به آب فتح شسته * كه ديدست از عقيق الماس رسته
اگر بنمايى اين گوهر به ياقوت * عقيقت لعل را سازد بدسته
هامش
( 1 ) الوبل در حاشيه نوشته شده است .
( 2 ) اين واژه ملى در حاشيه نوشته شده است .
( 3 ) در اين موضع دو كلمه خوانده نمىشود .