از ارث دل تن من كسب كرد مهر رخت * گهى كه خود رقم از ارث و اكتساب نبود
مرا جوانى حسن تو بيره كرد آن عهد * كه ضعف شيب و توانايى شباب نبود
كتاب عشق تو آن روز خواندم كه هنوز * ز كاف و نون رقم بود بر كتاب نبود
خطيب ، خطبهء وصف رخ تو وقتى خواند * كه در ميان ز بيان نسخهء خطاب نبود
و له أيضا : [ پرتو روى تو چون آينه را آيين داد . . . ]
پرتو روى تو چون آينه را آيين داد * از تو رضوان خبر حسن به حور العين داد
تا شقايق بدميد از چمن عارض تو * بس خجالت به گل و ياسمن و نسرين داد
* 351 * چشم تو كز بر من برد پريشانى دل * چه خطا رفت ندانم كه به ابرو چين داد
نكتهگيرى مكن از آنكه « 1 » دلم سوداييست * هست در خال تو حالى كه مرا آن ، اين داد
در خيال نظرم رستهء دندان تو بود * شب هجران كه سرشكم خبر از پروين داد
جز جمال تو مرا هيچ نيامد به نظر * شكر ايزد كه مرا ديدهء نيكوبين داد
هامش
( 1 ) در متن أرزانكه .