تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بياض تاج الدين احمد وزير ( فارسى ) — صفحة 399

مساهمون:

ص٣٩٩
از ارث دل تن من كسب كرد مهر رخت * گهى كه خود رقم از ارث و اكتساب نبود مرا جوانى حسن تو بيره كرد آن عهد * كه ضعف شيب و توانايى شباب نبود كتاب عشق تو آن روز خواندم كه هنوز * ز كاف و نون رقم بود بر كتاب نبود خطيب ، خطبهء وصف رخ تو وقتى خواند * كه در ميان ز بيان نسخهء خطاب نبود

و له أيضا : [ پرتو روى تو چون آينه را آيين داد . . . ]

پرتو روى تو چون آينه را آيين داد * از تو رضوان خبر حسن به حور العين داد تا شقايق بدميد از چمن عارض تو * بس خجالت به گل و ياسمن و نسرين داد * 351 * چشم تو كز بر من برد پريشانى دل * چه خطا رفت ندانم كه به ابرو چين داد نكته‌گيرى مكن از آن‌كه « 1 » دلم سوداييست * هست در خال تو حالى كه مرا آن ، اين داد در خيال نظرم رستهء دندان تو بود * شب هجران كه سرشكم خبر از پروين داد جز جمال تو مرا هيچ نيامد به نظر * شكر ايزد كه مرا ديدهء نيكوبين داد
هامش
( 1 ) در متن أرزانكه .