تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بياض تاج الدين احمد وزير ( فارسى ) — صفحة 346

مساهمون:

ص٣٤٦
به آب زر نتواند كشيد چون تو الف * به سيم حل ننويسد بسان ثغر تو سين

لمهستى

آن حسن و دلال بين و آن مكر و فنش * و آن دست به عشّاق جهان ندادنش و آن ناز و تكبرش كه من بىريشم * يا رب تو به تيغ ريش كردى بدنش
* * *
در درج عقيق درّ منظومش بين * بر سطح قمر نقطهء موهومش بين آن قامت چون سدرهء او طوبى لك * چون درگذرد مقام معلومش بين

لإبن فارض

أهوى رشأ هواه للرّوح غذا * ما أطيب فعله و لو كان أذى ناديت و قد قلت له الوصل متى * مولاى إذا متّ أسى قال إذا « 1 »

لشاعر إسمه عمر

قد مرّ بى مفرّط تخاله يحكى القمر * هذا أبو لؤلؤة منه خذوا ثأر عمر

له [ شاعر اسمه عمر ]

شادن يقول لى ما المبتدأ و الخبر * مثلهما لى مسرعا فقلت أنت القمر

للإمام الرّازى

آن مرد نيم كز عدمم بيم آيد * و آن نيم مرا بهتر ازين نيم آيد جانست مرا بعاريت داده خداى * تسليم كنم چو وقت تسليم آيد

جوابه لخواجه نصير

هر دم دل خود را چو سر ميم كنى * تسليم ز عنا را سپر بيم كنى 292 * آيا تو كئى تا كه رضا [ ى ] تو بود * در دست تو چيست تا تو تسليم كنى « 2 » زنهار دلا بسته [ ى ] آن مه نشوى * چاه زنخش نبينى از ره نشوى
هامش
( 1 ) ر . ك : ديوان العارف عمر بن الفارض ص 188 دار بيروت للطباعة و النشر ، با اختلاف . ( 2 ) مصرع دوم ظاهرا اين گونه خوانده مىشود و محوشدگى دارد .