مقصود كه تند است اقوى و ادخل باشد .
پس چون قبعثرى كلام حجّاج را بر خلاف مقتضى ظاهر و بر نقيض اسلوبى كه مقصود حجاج بود به طريقى لطيف حمل كرد و وعيد و عتاب او را بر وجهى جميل به وعد و عطا ظاهر گردانيد ، حجاج از عتاب و خطاب او گذشته انواع احترامش نمود و عطايا و بخششهاش فرمود .
حكايت
ابو نواس كه يكى از فضلاى دهر و فصحاى عصر بوده روزى قصيده [ اى ] انشاد نمود مشتمل بر مدح هارون الرّشيد و بعد از عرض آن چون جايزهاى كه جابر آن افكار باشد نيافت اين بيت گفته بود و بر ديوار خانهء هارون نوشته :
بيت
لقد ضاع شعرى على بابكم * كما ضاع در على خالصه
و حال آنكه « خالصه » كنيزكى بود از آن هارون و محبوب او بود !
پس يكى از اعداى ابو نواس اين صورت را به عرض هارون رسانيد .
چون هارون غضوب و خشمناك توجّه به آن محلّ نمود كه صدق و كذب آن را معلوم كند ، ابو نواس ازين حال خبر يافت و پيش از رسيدن او و ديدن آن خطّ به تعجيل دور عينها [ ى ] ضاع را حكّ كرد و سرهاى آن را گذاشت و به ناچار چون عين مبدّل به همزه شد ضدّ « ضاع » « ضاء » شد .