پيشتر از خواندن آن ديوراى * خيز و برو تات نيارد به جاى
پير وضو كرد و كفن برگرفت * پيش ملك رفت و سخن درگرفت
دست به هم سود شه تيرهراى * وز سركين ديد سوى پشت پاى
گفت شنيدم كه سخن راندهاى * كين كشم و خيرهسرم خواندهاى
آگهى از ملك سليمانيم * ديو ستمكار چرا خوانيم
پير به دو گفت نه اين گفتهام * زين كه تو گفتى به ازين گفتهام
هردو جهان پرخطر از كار تو * شهر پر از آذر پيكار تو
من كه چنين عيبشمار توام * در بد و نيك آينهدار توام
آينه چون نقش تو بنمود راست * خودشكن آيينه شكستن خطاست
راستيم بين و به من دار هش * گرنه چنين است بدارم بكش
أنيس الناس ( فارسى ) — صفحة 405
مساهمون: ايرج افشار
ص٤٠٥