مكن و كلمة الحقّ دريغ مدار . چه يقين كه ارتكاب برين معنى موجب تعزّز و سبب ازدياد تقرّب تو گردد .
حكايت
پادشهى بود رعيّتشكن * وز سر حجّت شده حجّاج فن
هرچه به تاريك « 1 » شب از صبح زاد * بر در او درج بدى بامداد
رفت يكى پيش ملك صبحگاه * راز گشايندهتر از صبح و ماه
از قمر اندوخته شب تازيى * وز سحر آموخته غمّازيى
گفت فلان پير ترا در نهفت * خيرهوش و ظالم و خونريز گفت
شد ملك از گفتن او خشمناك * گفت هماكنون كنم او را هلاك
نطع بيفكند و بر آن ريگ ريخت * ديو ز ديوانگيش مىگريخت
شد ز پى پير جوانى چو باد * گفت ملك بر تو جنايت نهاد
هامش
( 1 ) - اصل : تاريخ .