سبب كلال و ملال و موجب تفضيح حال و مآل آن مخدوم ، و اگرچه تصوّر او آنكه ارتكاب بر اخلاص و اقدام بر اختصاص مىنمايد !
مثنوى
كسانى كه پيغام دشمن برند * ز دشمن همانا كه دشمنترند
كسى قول دشمن نيارد به دوست * جز آنكس كه در دشمنى يار اوست
نيارست دشمن جفا كردنم * چنان كز شنودن بلرزد تنم
تو دشمنترى كاورى بر زبان * كه دشمن چنين گفت اندر نهان
ادب ديگر
آنكه نديم كه چون از ارباب مصاحبت و از اصحاب مجالست باشد بايد كه در خلوات و مجالس پادشاه در ملازمان و بندگان او ننگرد و به ملاحظهء اشكال ايشان مشغول نگردد .
و چون در مجلس شراب ساقى جام را به او دهد در او ننگرد و سر در پيش افگنده [ و ] بستاند .
حكايت
آوردهاند كه مأمون خليفه ، قاضى عبد الملك غفارى را نديم خويش گردانيد و چون قاضى مردى عيّاش بود حصول اين صورت را بر وجود