نشست . چه شخص اگرچه خوبمنظر و باشكوه باشد بر اسپ كوچك حقير نمايد . همچنانچه راكب اسپ بزرگ و جهنده باشكوه باشد ، و اگرچه به صورت حقير بود .
امّا در شكارگاه بىسبب اسپ نبايد تاخت . چه بيهوده اسپ تاختن كار كودكان و غلامان و بداصلان بود .
ادب ديگر
آنكه تا ممكن بود در عقب سباع نتازند مگر در نظر پادشاهى يا يكى از ارباب احتشام براى نام . چه در شكار سباع فلاحى نباشد و متضمّن انواع مخاطره ، و بسيار از مبارزان در شكار سباع هلاك گشتهاند .
و در نخجير يوز نشايد كه يوز را بر كفل اسپ خويش نشانند و در پى صيد كنند . چه آيين ارباب احتشام نباشد سبعى در قفاى خويش نشاندن .
امّا طريق آيين نخجير باز و چرخ و بحرى و شاهين مختلف .
قاعدهء سلاطين ترك و ملوك خراسان آنكه جانور را به دست خويش به صيد اندازند ، و سبب ارتكاب برين صورت اكتساب زيادتى لذّت .
و طريق پادشاهان عراق آنكه جانورداران در نظر ايشان به صيد اندازند ، و اينطور به طريق حشمت اقرب .
ليكن اگر فاعل اين صورت پادشاه نباشد اختيار او راست . و همچنين ارباب احتشام را نشايد به دست خويش سگ در پى صيد رها كردن .
ادب ديگر
آنكه در نظر پادشاه يك جانور را دوبار به صيد نيندازند ، چه ارتكاب