ادب ديگر
آنكه چون لشكريان غالب گشتند و خصمان بشكستند تا زمانىكه ايمن الحال و فارغ البال نگردند به الجه و اخذ غنايم مشغول نشوند « 1 » .
چه اى بسا كه خصم در كمين باشد و از سر خود گذشته به اندك فوجى فدايى گشته معاودت نمايند و آن جماعت غالب غافل را مغلوب سازند ، و بسيارى ازين نوع واقع گشته .
ادب ديگر
آنكه چون منازع و معارض را در جنگ زنده به چنگ آرند اسر را بر قتل مقدّم دارند . چه گفتهاند مدارا بعد از مغلوب شدن حكم مماليك و بندگان بود .
حكايت
در آثار حكما آوردهاند كه اسكندر بعد از تسلّط و ظفر بر جمعى و تسخير شهرى جماعتى را از جملهء آن منازعان بكشت . چون اين خبر به ارسطاطاليس رسيد عتابنامهاى به او نوشت مشتمل بر آنكه اگر پيش از ظفر در قتل دشمنان خويش معذور بودى بعد از تسلّط و غلبه چه عذر داشتى در قتل زيردستان و اسيران ! بدانكه قهر و انتقام بعد از قدرت نامحمودست
هامش
( 1 ) - در حاشيه به خط جديد آمده : « در غزوهء احد اولا شكست بر كفار رسيد . مسلمانان بر خلاف امر رسول اللّه ص دست به تاراج و غارت گشادند .
خالد بن وليد كه در كمينگاه بود بر ايشان بتاخت كه ثانيا شكست بر اسلاميان واقع گشت . افصح المتكلمين . »