نشانش آن بود او را كه بينيش * بگيرى يك نفس آنگه كه بينيش
كه شد در اندرون او نفس تنگ * رها كن چون رها كردى ازو چنگ
چو زد عطسه « 1 » نشان تندرستى است * نفس با خود كشد در عين سستى است
بعد از رعايت اين حال و مراقبت اين مقال بدانكه مادّه و اصل جميع اين صفات بزرگ بودن و قوى تركيبى چهارپاست و همچنانچه در جوهر اصل كون است و صفات ديگر متفرّع بر آن در چهارپا نيز چنين است .
و استر از براى آن قيمتيتر از بعض اسپ است كه جوركشتر و كمخوارترست ، و در محافظت گرمى و سردى و جو و آب دادن او آن زحمت نبايد كشيد ، و در حمل اثقال نيز با او مساوى نيست .
هامش
( 1 ) - اصل : عدسه .