تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أنيس الناس ( فارسى ) — صفحة 353

مساهمون:

ص٣٥٣
سأيسش را كه زود آن اسپ وا كن * همىگردان و دردش را دوا كن

شرط ديگر

ديگر آن‌كه چون بارگيرت هرلحظه خويش را افشاند بدان‌كه سرما يافته است و او را گرم بايد داشت به مرتبه‌اى كه عرق كند و از آن زحمت خلاص يابد .

مثنوى

چو سرما يافت اسپ اى شاه عالم * همىافشاند او خود را دمادم نه‌بينى اسپ چون در زين عرق كرد * برو زد باد و شد اندام او سرد همىافشاند او هرلحظه زين را * همه كس بيند و دانند اين را
ديگر طريق دانستن صحّت و علّت اندرونى چهارپا آنكه بينى او را بگيرى و بفشارى و بعد از چند زمان رها كنى و بگذارى . اگر عطسه‌اى « 1 » كند چنانچه معهود چهارپاست صحيح و اگر نفس با خود كشد معلول .

مثنوى

بدان اى شه كه اين شرط نخست است * كه دانى كاندرون او درست است
هامش
( 1 ) - اصل : عدسه .
أنيس الناس ( فارسى ) — صفحة 353 | ايرج افشار / شجاع