به اندك اشارتى از آنجا بگذرد ، زيرا كه از آن محل هراسان و گريزان بود و محلهاى ديگر قياس بر آن كند و مبنى برين صورت ترك گهگيرى نمايد .
مثنوى
ولى گهگير باشد بيش استر * كه باشد بدرگى ميراثش از خر
سوارش نيز چون بىدانش افتاد * به هرجايى به بيهوده باستاد
طبيعت گشت او را گاهگيرى * كند تركش چو بر وى راه گيرى
به هرجايى كه گهگيرد فرود آى * مزن او را ، ببند اندر هم آنجاى
شكيبش كن هم آنجا يك شبانروز * مده در شب جو و آبش در آن روز
دگر روزش بيا و برنشين چست * نهيبش ده اگرچه باشد او سست
كز آن خوى بد خود بازگردد * به خوشخويى دگر دمساز گردد
رمنده : بايد ديد كه اين عيب او را از غرورست يا از بدرگى .
اگر از غرور است دواى آن آنكه با جمعى سواران همعنان گردى و از