بدلجام را دوا نرمى و آهستگى ، و چندانچه تندى بيش كنى و چهارپا را بيشتر رنجانى بدتر گردد .
مثنوى
ستور بدلجام اى شاه عالم * دوايش نرمى است و اللّه اعلم
كه دفع آن بجز نرمى نبايد * وگر گرمى كنى با او نشايد
كند : سبب حصول اين عيب آنكه در زمان كرّگى و ايّام خامى به جايى رسد و خواهد كه از آنجا بجهد ترسد و هراسان باشد ، و هم برين منوال سوارش نيز بددلى نموده بترسد و نجهاند و بازگردد . پس اين صورت طبيعت او گردد .
علاج دفع اين عيب نيز نهيب و قمچى و از جويها و جايهاى بلند جهانيدن .
كجدو را دوا آنكه چون تازى ، از هرطرف كه منحرف گردد دستهاى تازيانه بر روى او از طرف انحراف به ضرب هرچه تمامتر بزنى تا ترك آن خو كند . و چون بيند كه هرزمان كه ميل به آن طرف كرد متضرّر و آزرده گشت ديگر ميل به آن جانب نكند . چه اين معنى امرى است مشترك ميان جميع حيوانات كه از هرجا كه به ايشان ايذايى رسد ترك توجّه كنند .
بعد از آنچه گذشت از هنر و سنجى و حسن شكل و تفاوت الوان