نيارد رفت با اسپان رهوار * كند تندىّ و خويش گشت ناچار
علاجش رفت باشد كو بداند * به همپايانش پوييدن تواند
سوارى بايدش زين قسم آگاه * كه تا رفتش بياموزد ، پس آنگاه
شود عارى از آن عيب او به يك بار * شود همراه با اسپان رهوار
اغتو آنكه در ميدان اوّل به قوّت و تيزى دود ، و در ميدان دوم سست گردد ، و در ميدان سوم سستتر . سبب اين عيب آن بود كه در ايّام خردى و هنگام كرّگى فارس نادان او يك ميدان او را بتازد و او نيز آن يك ميدان به گام فارس بدود و ميدان دوم و سيومش ندواند و مرتاضش نگرداند .
هرآينه يك ميدان تيزتك باشد و در ميدانهاى ديگر چون عادت نكرده سست و بىقوّت .
دواى اين عيب آنكه به تدريج ميدان او روزبهروز دور تر سازند تا عادت به دور دويدن كند و صابر و ماهر گردد .
مثنوى
و ليكن اوغتو آنست اى دوست * كه يك ميدان تك او نغز نيكوست