و آنكه در سرگين انداختن درنگ كند ، و آنكه فحل خويش را اكثر اوقات فروگذارد ، و آنكه خايهء او بزرگ و آويخته بود . مجموع ناپسنديده و معيوب باشند .
و اين عيوب را قابليّت ازاله و دفع نيست ، و نعوذ باللّه اگر بعضى از آن مكررا در چهارپايى باشد .
حكايت
شخصى اسپى معيوب به كسى فروخت . بعد از ظهور عيوب چون مشترى خواست كه ردّ كند تعداد عيبهاش مىكرد و بايع هريكى را عذرى مىگفت !
از آن جمله گفت چون زينش مىنهند لگد مىزند .
بايع گفت زينش از جانب پهلو بر پشت نه و به پس كفلش مرو !
گفت درين حال نيز دندان مىگيرد .
گفت بگو تا سرش چنان بلند ببندند كه دندان نتواند گرفت !
ديگر گفت در جنگگاه حمله بر خصم نمىكند و بر سر دشمن نمىرود .
گفت اولى اين صورت ! چه شايد كه در حالت مقابله و زمان معارضه دشمن ظفر يابد !
گفت چون دشمن غالب شد و بر سر من مىتازد از ميان اعدا نمىرود .
گفت فرود آى و رهاش كن و خود بگريز كه او خود همراه كسى نمىرود !