امّا بعد از كميت آن چردهنفيس بود كه بهغايت زرد باشد و بر اعضاى او خالهاى سياه ، و از كاكل تا سر دم خطّى سياه كشيده ، و هم برين منوال دبر و فحل و زانوها و ميان ران و چشم و لب او سياه بود .
سممند و قله و شرعه « 1 » نيز اگر به اين صفات موصوف باشند هنرى و تيزدو و نفيس و خوشخو و خوشمنظر باشند .
بعد ازين مراتب مرتبهء سياه است و بايد كه سياهى او برّاق بود ، و سياهچشم باشد ، و نشايد كه سرخچشم بود . چه اكثر اسپان سرخچشم ديوانه و معيوب باشند .
بوز « 2 » را نفيس نشمردهاند به تخصيص كه چشم و دبر و سم او سفيد بود . امّا آنچه نيك باشد در غايت نيكى بود .
و خاصّيّتى كه در حالت حرب و ضرب در كميت است و مذكور گشت در بوز و خنگ به عكس آن باشد .
سيهخنگ و قالون و ابرش در مرتبهء الوان مساوىاند و تندى از لوازم ايشان .
ليكن ابرش چون چشم و خايه و دبر و سم او سفيد بود به هيچ نيرزد .
سبزخنگ كه بر او گلها افتاده باشد بهغايت شيرين و نفيس بود .
بور و بغرل « 3 » بربوز در لون مقدّم باشند .
و نغره « 3 » خنگ را ميمون داشتهاند .
هامش
( 1 ) - قله اسب زردرنگ است ، اما شرعه در مآخذ ديده نشد .
( 2 ) - اسبى كه به سفيدى گرايد .
( 3 ) - در مآخذ ديده نشد .