و اگر باريك باشد جاى تنگش * بغلزن گردد و خوانند لنگش
سنجى ديگر
آنكه مندو « 1 » باريك نباشد ، چه اگر مندوى او از اعتدال متجاوز بود پيوسته به بلاى جراحت جدو « 2 » گرفتار باشد .
و آنچه از جميع هنرها اشرف است و چون امرى است معنوى و هرآينه محسوس نيست و مدار نفاستسنجيهاى مذكوره بر اوست آنكه خورنده باشد .
بعد از صفات مذكوره اصل الباب كلّ آنكه سوارى دانا و فارسى تجربه افتاده او را رياضت فرموده تند و خوشخو و راهوار و دلير برآرد .
چه حصول آن مذكورات و وصول اين صفات از قوّه به فعل آوردن از رايض و فارس است و لذّت دايمى از او راهواريست .
و شرط اين كار آنكه لجام او سبك باشد ، نه همچون رايضان نادان كه چون چهارپا را مىخواهند كه به زجر راهوار سازند لجامى نيزگى سنگين بر سر او كرده و بركشيده او را مىرانند . لاجرم بىنشاط و سربههوا به زور و زجر مىرود . و حسن چهارپا در آنكه بال گشاده سراندازد و رود .
و ضرر ديگر آنكه از تاب و زجر لجام و دوام سربههوايى به تدريج شتر گردن گردد و اين صورت مورث بددلى و كندى و فارس خويش را كوفتن .
ليكن چهارپايى كه بارگيرى را شايد بايد كه به شش وصف از
هامش
( 1 ) - كذا ، در مراجع ديده نشد .
( 2 ) - كذا ، در آداب الحرب « جرد » دارد .