بيت
بدان كه نغره خنگ اسپى است ميمون * چنين گفتند كه آن اسپ است همايون ( كذا )
و ادنى الوان ابلق است و البتّه بدخو بود ، و اسب ابلق بارگيرى را نشايد .
يكى ديگر از اسباب منع سوارى بر او آنكه فارس او متعيّن باشد و اگر تقديرا در جنگ گاه خصم با جمعى از كسان خود گويد به اتّفاق توجّه به قتل و دفع فلان ابلق سوار كنيد معينا بر سر او آيند .
و اگر اسپ رنگى ديگر بود فارس متعيّن نگردد ، چه رنگهاى ديگر بسيارست و رنگ ابلق كم ، و ازين جهات مثل گشته : « فارس الابلق احمق » .
چون حقيقت كيفيّت و حسن هيأت و خواصّ و مراتب الوان هرنوعى مبيّن و مذكور شد مراتب نشانها و خاصّيّت هرنشانى از نيك و بد نيز بيان كنيم .
پس بهترين نشانها در اسپ و استر بىنشانى است . و بر تقدير وقوع اين صورت بهترين همه آنكه دست چپ و هردو پا و پيشانى او سفيد بود و آنرا « مطلق اليمين » خوانند .
امّا سفيدى پيشانيش بايد كه مخلوط به رنگ بدن نباشد و بر آن تقدير كه سفيديش از پيشانى گذشته باشد بايد كه به آبخواره رسد .
مثنوى
تمام اين رنگها يك رنگ نيكوست * وگر جاى سفيدى باشد اى دوست