و توانگر زى ، يعنى امين و راستگو باش . چه مال دنيا راستگويان راست .
و زبان راست به از مرواريد و طلاست . چه اين جوهر و زواهر را يك جا بيش گرو نتوان نهاد ، و زبان راست به صد كس به گرو توان داد .
بيت
چو خواهى صد قبا در شادكامى * بدر پيراهنى در نيكنامى
شرط ديگر
آنكه چون شخصى امانتى پيش تو سپارد با كس مگوى و مخفى دار .
چه اظهار اين اسرار نه به مصلحت تو راست « 1 » و نه به مصلحت او ، زيرا كه يقين حاصل كه صاحب امانت راضى نيست بر افشاى آن و به مصلحت تو نيز راست نباشد كه بىسببى اقرار بر قبص مالى كنى ، و چه جاى اظهار اين جزوى كه بايد كه مطلقا هيچ سرّ از اسرار خويش و از ان غير با هيچ كس در ميان ننهى ، اگر خواهى كه مدرك مراد و شادمانى باشى .
مثنوى
گفت پيغمبر كه هركه سرّ نهفت * زود گردد با مراد خويش جفت
دانه چون اندر زمين پنهان شود * سرّ او سرسبزى بستان شود
پرورش كى يافتندى زيركان * زرّ و نقره گر نبودندى نهان
هامش
( 1 ) - كذا ، شايد : توست .