نمايى تا چون از حمّام بيرون آيم به من بازسپارى .
طرّار بستد و هم آنجا موقوف شد تا آن شخص از حمّام بيرون آمد .
چون به نزديك طرّار رسيد و آن دوست خويش را نديد متوجّه خانهء خود گشت . پس طرّار او را آواز داد و گفت اى مرد زر خود را بازستان و مرا ازين امانتدارى برهان كه امروز از كار خويش بازماندم به سبب امانتدارى !
شخص گفت اين چه زر است ؟
طرّار گفت حال آنكه من شخصى طرّارم و تو اين زر به من سپردى .
شخص گفت اگر طرّارى چرا زر نبردى و بازسپردى !
طرّار گفت اگر بضاعت و عمل معهود خويش بردمى اگر هزار دينار بودى يك دينار بازپس ندادمى ! ليكن چون امانت بود طريق امانتدارى و شرط حقّگزارى بهجاى آوردم . چه گفتهاند امانتدار امانتخوار نباشد ! و بىامانت بودن و نقض عهد نمودن در جوانمردى نيامده .
بيت
از عهدهء عهد اگر برون آيد مرد * از هرچه گمان برى فزون آيد مرد
حكايت
شخصى در ميان دو دروازه نشسته بود . جماعتى گناهكاران را پادشاه حكم كرده بود كه بعضى كه ازين دروازه بيرون روند ايشان را بكشند و جمعى كه از آن بيرون روند نجات يابند ! و اين جماعت گناهكاران از اين قرار غافل