تخليص مال با او برنمىآيند و هرگز مالومنال ده يك حاصل به مدرسه نداده ، چون ديد كه بىعقلى و كودنى « 1 » او درين مرتبه است به اندك رعايت رسمى نوعى كرد كه مال اتباعش نيز به هيچ برآمد و اندك چيزى وصول يافت .
حكايت
محكىّ عنه مذكور بر در مدرسهء فزاريه كتابى در دست داشت و مىخواند كه « و يعمل الفعل فى الاسماء بالاصالة لا بالتّبعيّة » به كسر الف اصاله .
طلبهء علم حاضر بودند گفتند به فتح الف بخوان . گفت اى نادانان اين قدر نمىدانيد كه « با » حرف جر است و مابعد او به ضرورت مكسور باشد .
حكايت
از محكّى عنه پرسيدند كه اسماء ستّه چند است ؟ گفت دوازده !
بيت
آن را كه عقل و دانش و تدبير و راى نيست * خوش گفت پردهدار كه كس در سراى نيست
حكايت
محكىّ عنه مذكور به بارگاه سلطنتپناه سلطانى مغيثى خلّد اللّه ملكه حاضر گشت جهت عرض حال خويش ، و زانو زده گفت جمعى عيال دارم و بسبب مداومت تعلّم و تعليم مجال اكتساب معيشت ندارم . التماس آنكه امر مطاع صادر گردد كه از اوقاف مملكت كه از براى امثال ما مستعدّان
هامش
( 1 ) - اصل : كودنت .