اين اقوال بسيار و بىشمار از اين دو بد كردگار مشاهده رفته ، ليكن بسبب التزام اختصار از حكايات ايشان از صد يكى و از بسيار اندكى به زبان بنان بيان كنيم .
حكايت
جناب سيّد شمس الدّين محمّد سيّد شريف در سالى از سالها مولانا نور را به ضبط معاملات و نسق حرز و مساحت قريهء گوكان فرستاد .
بعد از نزول او به وضع مذكور جماعت رؤسا و رعايا را جمع كرده چنانچه معهود مىباشد مسّاحى امين تعيين كردند و متوجّه مساحت اراضى و صحارى گشتند .
چون روز به آخر رسيد مسّاح به خانهء خويش رفت و نى مساحت به موجب معهود به خانهء خود برد . روز ديگر چون جمع گشتند كه به مساحت مشغول گردند مسّاح نى را برداشته بيامد و سلام كرد . مولاناى محكى عنه بىهيچ قالى و سؤالى بعد از سلام به دشنام مشغول گشت . بعد از غضب بسيار گفت سزاى اين مردك دزد بيش از اينست ! شبهنگام كه نى با خود مىبرد طول آن را نشان كرده بودم و امروز مشاهده مىكنم قريب نيم گز از سر آن بريده ! روا باشد كه رشوه ستاند و مال مدرسه ضايع گرداند ؟
اين جماعت رعيّت گفتند اى مولانا هرچند طول نى كم باشد زمين بيشتر به مساحت آيد و نقصان ما باشد ! چنانچه گفتند بجايى نرسيد و قبول نكرد و نى ديگر آورد و مدار مساحت بر آن نهاد .
بعد از وقوع اين صورت « رئيس » موضع كه مردم صاحب وجود در